سلام .
شیوا؟ آجی دلم برات یه ذره شده ... میدونی؟ 
گوشی حساب نیس!
رامینا؟ کجایی تو دختر؟ وبلاگتو بستی؟...
آبجی هستی م؟...
آجی؟ فاطمه زارع؟....
وبقیه بچه هایی که نیستین....
یه جوجه مگه چقدر تحمل داره ... ![]()
دوستای من؟ اکثریت راه ارتباطمون نت و وبلاگامونه ...
کنار هم بمونیم .. تا وقتی دنــــیـــا دنـــیـــــــاست... لطفا.. ![]()
موفق باشید... ![]()
![]()
نرگســم؟ آبجیــــم؟ ممنون بابت بهشت و بهار... 
بچه ها... میخواستم بهشت و بهار رو برای دانلود بذارم ولی باور کنید حجمش خیلی زیاد میشه حتی اگه چندتیکه کنم! هر کی می خواد بهم بگه رایت کنم براش بفرستم.بی رودروایستی.
فعلا این یه قسمت رو دانلود کنید.
عمویی ؟ سید خانوم بهترن؟ ما رو از حالشون بی خبر نذارید..
خطر ریزش اشک... فعلا خداحافظ... ![]()
![]()
به نام خدا
![]()

مامانی... مامان خوبـــم... روزت مبارک...
میدونم که هیچوقتِ هیچوقت اینجا نمیای و ...
![]()
سلام عمـــو و دوستای خوبم...
روز مادر برهمه مادر های زحمتکش ومهربون مبارک :)
دعانوشت: خدایــا...
همه مادرای مریض رو شفا عنایت کن... مــامـــان فاطمـــه هم...
اعتراف نوشت: عمویی؟
۱ اعترافی بکنم؟![]()
تا لباس جدیدی تو برنامه می پوشیدین به مامان اصرار می کردم که منم میخوام!!!
میخوام از لباسای عمو بپوشم!
کفشاتون....
هیچوقت از اینا خوشم نمیومد![]()

تا اینکه....
آقا عمو تو برنامه شون پوشیدن .. دوباره! مامان؟... ![]()
هیچوقت یادم نمیره... مامان گفت: وا!چیشد؟توکه تا دیروز هزارتا عیب رو اینا میذاشتی؟ ![]()
منم گفتم نظرم عوض شد!
(اصنشم آقا عمو جان از اینا نپوشیدنا
)
ولی عمویی؟ مامان خوب متوجه شد که چی شد اینطوری شد
ولی اصلا به روم نیاورد ![]()
ولی واقعا نظرم عوض شد!
خیلی هم قشنگن ![]()
امروز دوباره تو عکس پست تون دیدمشون![]()
مــــامـــانــــم روزت مبارک... :)